تأثير زبان انگليسي

سخن امروز ما مبتني بر وضعيت کاملاً متفاوتي است. بقاي زبان آلماني ديگر در خطر نيست. ساختار گسترده و داربست مستحکمي آن را نگهداشته که از قابليت ادغام زيادي برخوردار است. و اما در طي اين مدت تحول تاريخي ديگري نيز به وقوع پيوسته، بدين قرار که زبان انگليسي به زبان جهاني بلامنازع تبديل شده است. کشور ما امروز تا حد زيادي دوزبانه است. و اينکه به علت زندگي اقوام مختلف در آن ضمناً چندزبانه هم هست، خود مبحث ديگري است. سخن امروز ما به تأثيرگذاري زبان انگليسي مربوط مي شود.

اکثر دانشمندان آلماني امروز مقالات و کتابهاي خود را به اين زبان منتشر مي کنند. هنگامي که فرهنگستان زبان و ادبيات آلمان مي خواهد جايزه سالانه خود را براي نثر علمي اعطا کند، هر سال با مسئله کاهش تعداد انتشارات علمي در زبان آلماني مواجه مي شود. برندگان جوائز مانند آدولف پورتمان (1965)، ورنر هايزنبرگ (1976) و کارل فريدريش وايتسزکر (1988) معمولاً به آلماني مي نوشتند. نسل بعدي دانشمندان علوم طبيعي به زبان انگليسي مي نويسد.

شرکت هاي صنعتي و مؤسسات اقتصادي نيز بخش وسيعي را تشکيل مي دهند که زبان انگليسي در آنها رايج شده است. فناوري به ويژه فناوري ارتباطات جزء لاينفک عصر جهاني است و پذيراي واژگان بين المللي. بديهي است که اين گونه وامگيريها علل غيرزباني دارند و علت آن کسري زبانهاي گيرنده نيست. آنچه تاکنون علل اصلي وامگيريها به شمار مي رفت، عبارت بودند از: 1. قدرت فائقه همسايه، 2. سبقت فرهنگي و زباني يا به اصطلاح شيب فرهنگي، 3. وجهه و جذابيتِ موجب تقليد. ولي مدتهاست که اين علل تحت الشعاع علت چهارمي قرار گرفته اند، يعني نياز و واقعيات فني در روابط بين المللي. ازاين رو، عوارض جنبي اين تحول زباني در زندگي روزمره نيز بروز مي کند: وقتي براي گذراندن تعطيلات به جزاير قناري مي رويد، هوا چنان زيباست که «فلايت» خود را «کنسل» مي کنيد و «تيکت» تان از اعتبار مي افتد.

در سفر با قطار، واژه «اينترسيتي» به کار مي بريم و به ما در «بورد» خوشامد گفته شود. در تابلوي پروازها نوشته مي شود «ديپارچر»، در فروشگاه «کول درينکز» و در تابلوي راهنمايي «خروجي سيتي» و به جاي خدمات سفر «سرويس پوينت».

جايي که نسل پيشين ماشين تحرير خود را مي گذاشت اکنون «کامپيوتر» گذاشته شده است. «اينترنت» و «لپ تاپ» و «بيمر» و «پاورپوينت» از ابزارهاي روزمره اند.

همسايه هاي ما که روزنامه نگاران کهنه کاري هستند، هفته اي يک بار «بدمينتون» بازي مي کنند، سوار «ماونتين بايک» مي شوند. چقدر بد مي شد اگر مي گفتند سوار دوچرخه کوهستاني مي شوند. توصيه مي شود که «نورديک واکينگ» بکنيم تا «فيت» بمانيم. از «يانگسترز» و «تونز» ياد مي کنيم که زماني «کيدز» بودند. گاهي گفتگويي از اين قبيل به گوشمان مي خورد: يکي مي گويد: «من خانه مان را ترک کردم.» دوستش مي پرسد: «پرنتس؟» جواب مي دهد: «کانکشن من با فميلي کاملاً اوکي است.»

اين تحول به کجا مي انجامد؟ وقتي به سيرتحول زبان خود مي نگريم در آن چه مي بينيم؟ اگر زبان ما در بعضي از زمينه هاي عمومي توسعه نيابد و با تحول جهان همگام نشود، در درازمدت تبديل به گويش خواهد شد؟ گويش ها در واقع زبانهايي هستند که به علت توسعه نيافتگي در زمينه هاي عمومي، خودماني شده اند.

وامگيري هاي نوين فرصت مضاعفي است؟ آيا کاربرد انگليسي در علم و اقتصاد و فناوري ارتباطات در درازمدت عاقلانه و به صرفه نيست، زيرا انگليسي در اين مورد به مفهوم ارتباط و اتحاد است و در آينده آن را هرچه دقيق تر بدانيم از هر جهت بيشتر از آن منتفع مي شويم، حتي از لحاظ اصلاح زبان آلماني نيز؟ آيا وامگيري هاي زياد در زبان محاوره و آميختگي نوين زبان از آن جهت که زبانمان را براي آينده احتمالي آماده مي کند، به نفع ما نيست؟ 

خدمات و محصولات صنعتی

 الکتروپمپ