نظريه هايي درباره چندزباني آلماني ها

1. دوزباني در تاريخ فرهنگ هاي جهاني حالت عادي است – قوي ترين طرف مقابل زبان آلماني در طي بيش از هزار سال، زبان مکتوب و فرهنگي لاتين بود (سده 8 تا 18 ميلادي).
اين وضع در مورد اکثر زبانهاي اروپايي صدق مي کند. متأسفانه تاکنون تاريخ تطبيقي زبانهاي اروپايي که اين وجه زبان را در مد نظر داشته باشد، نوشته نشده است. براي بررسي مجاورت زبان مردم با فرهنگهاي داراي سنت نگارش مي توانيم همچنين به چين و تبت، به جاوه و منطقه نفوذ زبانهاي عربي و فارسي نيز بنگريم.

2. ارتباط آلماني با لاتين اثرات عميقي داشت
- در تقسيم دو زبان به فضاهاي مختلف اجتماعي (دوزبانگونگي). زبان کليسا و صومعه، علم حقوق، دانشگاه و تا حد زيادي شعر، امور اداري و روابط سياسي مدت زيادي زبان لاتين بود که در برابر آن زبانهاي محاوره مردم قرار داشت.

- در دوزباني شخصي و آميزش زبان. از تقريرات پاراسلسوس در بازل اين جمله باقي مانده است:
Si vis curari, noli sprützen aquam in die fistel اگر مي خواهي معالجه شوي آب به فيستول (ناسور) نپاش. جمله مشهور لوتر در گفتگوهاي سر ميز درباره زبان آلمانيش نيز اين آميزش را نشان مي دهد.
Ich rede nach der Sechsischen Cantzley, quam imitantur omnes duces et reges germaniae alle reichstette, fürsten höfe schreiben nach der Sechsischen Cantzelein unser churfürsten. Ideo est communissima lingua germaniae. من به زبان ديواني ساکسوني حرف مي زنم که همه شاهزادگان و حکام آن را تقليد مي کنند. همه دربارهاي شاهزادگان ما به سبک ديواني دربار ساکسوني مي نويسند. اين زبان همگاني آلمان است.

- در دستور زبان. اين بخش بسيار گسترده است و اثر عميق زبان لاتين را نشان مي دهد. مثلاً استفاده از فعل معين «شدن» براي ساختن زمان آينده تحت تأثير زبان لاتين بوده است. تا اواخر قرون وسطي هنوز زمان آينده به صورت مقوله دستوري در زبان آلماني وجود نداشت و با قيدهاي زمان مانند «فردا»، «سال آينده» يا افعال وجهي مانند dürfen, mögen, müssen و غيره بيان مي شد.

- در سبک نگارش. مثلاً زبان علم چنان تحت تأثير قرار گرفت که مصطلحات علمي به زبان لاتين و بقيه به آلماني نوشته مي شد.

- در گسترش واژگان. ابعاد اين گسترش را که شامل افعال و صفات و اسامي مي شود، به آساني نمي توان تخمين زد. حتي خود کلمه deutsch (آلماني) دورگه است و ترکيبي است از واژه زبان باستاني theod, thiod به معني مردم و پسوند لاتيني –iscus. Deutsch, teutsch, tiusch, diutsch ابتدا theodiscus بوده و به معني متکلم به زبان مردم آمده است. علاوه بر وامگيري کلمات لاتيني Objekt, Subjekt و غيره ترجمه هاي قرضي نيز وجود دارد. از آن جمله اند، واژه هاي Gegenwurf، بعداً Gegenstand. هر دو، هم وامواژه و هم ترجمه قرضي کلمه لاتيني، ظرف هزار سال گذشته دوباره به فراموشي سپرده شدند.

3. آلماني لوتر از تحول مستقل زبان محاوره که لوتر براي آن گوش شنوايي داشت، پديد نيامده، بلکه در اثر گرده برداري از زبان نگارش لاتين بوده است: نوعي زبان ساختگي. زبان آلماني پاراسلسوس در موارد زيادي سبک و سياق زبان لاتين را نشان مي دهد. حتي سياق جمله بندي تئودور ممزن اولين آلماني برنده جايزه نوبل براي ادبيات هنگامي که از عصر قيصرهاي رومي سخن مي گويد، لاتيني است.

4. در قرون 17 و 18 و تا مدتي در قرن 19 سه زبانه بوديم. فرانسه هم بر اين زبانها اضافه شده بود.
فرانسه در قرن 17 در دوره لويي چهاردهم و با بنيادگذاري فرهنگستان فرانسه جذابيت شديدي داشت. به سبک فرانسه خانه مي ساختند و باغ مي آراستند، لباس مي پوشيدند، غذا مي خوردند، عشقبازي مي کردند و سخن مي گفتند. متون آلماني گاهي چنان پر از فرانسه بود که گرايش امروزي ما به انگليسي در قياس با آن ناچيز به نظر مي آيد. لايبنيتس جوان در اين مورد مي نويسد (83/1682): «اين نوشته ها چنان درهم و برهم است که به نظر مي رسد نويسندگان نمي دانند چه مي نويسند. بعضي از آنها آلماني را فراموش کرده اند و فرانسه را ياد نگرفته اند.»

5. زبان فرانسه هم تأثير پايداري داشت. پتر فون پولنتس در کتاب (سه جلدي) بي نظير خود درباره تاريخ زبان از ورود آلمان به دايره فرهنگ مدرن اروپاي غربي سخن مي گويد. وامگيري از فرانسه نيز موجب دوزبانگونگي شد. دربارها و طبقه اشراف، معماري و باغباني، علم و فلسفه، گفتگو و نامه نگاري تا حد زيادي تحت تأثير فرانسه بودند.

يواخيم کامپه تعداد وامواژه هاي برگرفته از زبانهاي لاتين و فرانسه را در حدود سال 1800 يک پنجم مجموع واژگان زبان آلماني تخمين مي زند. در کتاب خود تحت عنوان «فرهنگ توضيح و ترجمه کلمات بيگانه اي که به زبان ما تحميل شده» (1801-1813) تلاش مي کند 11000 کلمه را به آلماني تبديل کند که بدين ترتيب فرهنگ بسيار جالبي پديد مي آيد. ولي اغلب پيشنهادهاي کامپه اقبال عمومي نيافت. مثلاً براي Mumie (موميايي) Dörrleiche (جسد خشکانده) و براي Souterrain (طبقه زير زمين) Erdkammer (اتاق زميني) پيشنهاد مي کند که پذيرفته نشده اند. ولي 300 واژه از پيشنهادهاي او مانند Gesetzgebende Versammlung (مجلس قانونگذاري) براي Legislative و Minderheit (اقليت) براي Minorität و verwirklichen (تحقق بخشيدن) براي realisieren و Tageszeitung (روزنامه) بجاي Journal و Stelldichein (قرار ملاقات) بجاي Rendezvous امروز به نظرمان طبيعي مي آيند. در کنار آنها واژه هاي به اصطلاح بيگانه نيز ابقا شده اند. اين ترجمه ها زبان را غنا بخشيده اند ولي آنرا برخلاف خواسته کامپه از الفاظ بيگانه «پاک سازي» نکرده اند. کلماتي که در کنار هم پديد آمده اند معناي خاصي يافته اند و در سبک هاي متفاوت به کار مي روند و در واقع هم معنا نيستند. و نمونه هايي هستند بر اينکه در زبان، مترداف واقعي وجود ندارد. انگيزه اصلي کامپه روشنگري عمومي و شفافيت زبان و رفع موانع تفاهم بود. از اين لحاظ شاگرد لايبنيتس بود. ولي زبان آلماني عاري از واژگان بيگانه، غريب و عقيم به نظر مي آيد.

از زمان جنگهاي ناپلئون در اوايل قرن نوزده تا نيمه اول قرن بيستم سره گرايي با انگيزه هاي ملي به صورت امواج متناوب پديد آمد. گوته مخالف سرسخت اين گرايش بود. «قدرت زبان در هضم عناصر بيگانه است و نه در رد آنها.» «من آن سره گرايي منفي را نفرين مي کنم که مرا از کاربرد کلمه اي که با آن زبان ديگري معاني ظريف زيادي را بيان مي کند، بازمي دارد.» (Maximen und Reflexionen, Nr. 979, 980 )